تبليغاتX
به نام تک مکانیک قلب های تصادفی

به نام تک مکانیک قلب های تصادفی

...

به دنيا اومديم تا با زندگي کردن قيمت پيدا کنيم نه اينکه به هر قيمتي زندگي کنيم

**********************************************************

اي کاش هميشه اوج گرفتن هاي ما به بازگشت قله ختم شود نه سقوط به دره

**********************************************************

شگفتم که سلام آغاز هر ديدارست ... ولي در نماز پايان است ..... شايد اين بدان معناست که پايان

نماز آغاز يک ديدار است

**********************************************************

عشق را از ماهي بياموزيم که چه بي پايان آب را پر از بوسه هاي بي پاسخ مي کند

**********************************************************

قصه ي غم انگيزيست دستي كه داس را برداشت ...... همان دستي كه روزي گندم را كاشت

**********************************************************

عشق به خدا تنها جواب به معماي زندگيست

**********************************************************

وقتی صبحا از خواب بیدار میشیم، ما دوتا انتخاب داریم. برگردیم بخوابیم و رویا ببینیم، یا بیدار شیم و

رویاهامون رو دنبال کنیم

**********************************************************

برای انسان بد بخت، مرگ ، تخفيف در مجازات زندان زندگی است

**********************************************************

چشم به آسمان ندوز ..قرار نیست اتفاق های بزرگ همیشه از اونجا شروع بشه

**********************************************************

ارزشهايت را با مقايسه با ديگران پايين نياور، زيرا همه ما با يكديگر متفاوتيم

**********************************************************

+ نوشته شده در  دوشنبه هجدهم شهریور 1387ساعت 13:0  توسط جیرجیرک  | 

اینجا هیچی دیدن نداره

چشاتو وا نکن  اينجا ،  هيچ چي ديدن نداره

   صدای  ِ سکوت ِ لحظه ها ، شنیدن نـداره

   توي آسموني که کرکسا پرواز مي‌کنن

   ديگه هيچ شاپرکي ، حس ِ پريدن نداره

   دستاي نجيب ِ باغچه ، خيلي وقته خاليه
 
   از تو گلدون ، گلاي کاغذي چيدن نداره

   بذا باد بياد ، تموم ِ دنيا زير و رو بشه

    قلباي آهني که ، ديگه تپيدن نداره

   خيلي وقته ، قصه ی اسب ِ سفيد ، کهنه شده

   وقتي که آخر ِ جاده‌ها رسيدن نداره

نقض ِ قانون ِ آدم‌بزرگا جـُرمه ، عزيزم

   چشاتو وا نکن ، اينجا هيچ چي ديدن نداره

+ نوشته شده در  پنجشنبه ششم تیر 1387ساعت 10:56  توسط جیرجیرک  | 

خدایا...

 

خدايا من گم شدم تو رو هم گم كردم

 نمي دونم كجايي ، تو رو گم كردم ، مي ترسم نتونم پيدات كنم،

با چه اسمي بايد صدات كنم كجا برم دنبالت بگردم

مي دونم تو خودم بايد دنبالت بگردم ، ولي آخه من خودم رو هم گم كردم،

خدایا من بنده بدی هستم می دونم هستی ولی گیج شدم

آخه هر چی صدات می کنم جوابمو نمی دی

هرچی بیشتر می گردم کمتر پیدات می کنم و بیشتر گم می شم

از خودم خیلی بدم می یاد می گم دوستت دارم ولی برا اینکه ثابت کنم که دوستت دارم هیچ کاری نمی کنم 

ولي خدا جون خواهش مي كنم شما نگيد كه منو دوست نداريد آخه اون موقع ديگه ....

خدايا هر وقت بهت احتياج داشتم يا هر مشكلي داشتم ، بودي

هر وقت صدات مي كردم جوابمو مي دادي

هر وقت كارم يه جايي گير داشت اين فقط تو بودي كه منو فراموش نمي كردي

هميشه هوامو داشتي هميشه حواست بهم بود  نمي ذاشتي تنها بمونم

مي دونم كه خيلي بي وفا هستم خيلي بدم

خديا اوني كه هميشه تو خوشي و ناخوشي باهام بود تو بودي

هميشه بودي حالا چي شد رفتي چي شد من تو رو گم كردم نمي دونم

نكنه من اونقد بد شدم كه ديگه نگاهي هم بهم نمي كني

يا دلم اونقد سياه شده كه ديگه جاي توبه نداره

نكنه اينقد بنده هاتو اذيت كردم كه ديگه دوستم نداري

نكنه راه برگشت و بخششي برام نمونده باشه

نكنه نا اميد و دلشكسته بشم ، نه تو هيچ بنده اي رو از درگاهت رد نمي كني

خدايا كمك كن خودمو پيدا كنم تو رو بفهمم و ...

خدايا من كجا هستم ، من گم شدم تو رو هم گم كردم

خدايا كمكم كن

خدايا اگه صدامو مي شنوي جوابمو بده منتظرم

خدایا کمکم کن

+ نوشته شده در  پنجشنبه ششم تیر 1387ساعت 10:52  توسط جیرجیرک  | 

بيا به خانه آلاله ها سري بزنيم

ز داغ با دل خود حرف ديگري بزنيم

به يك بنفشه صميمانه تسليت گوييم

سري به مجلس سوگ كبوتري بزنيم

شبي به حلقه درگاه دوست دل بنديم

اگر چه وا نكند ، دست كم دري بزنيم

تمام حجم قفس را شناختيم ، بس است

بيابه تجربه در آسمان پري بزنيم

به اشك خويش بشوييم آسمان ها را

ز خون به روي زمين رنگ ديگري بزنيم

اگر چه نيت خوبي است زيستن اما

خوشا كه دست به تصميم بهتري بزنيم

                                                                                                                                                                                            قيصر امين پور

+ نوشته شده در  پنجشنبه ششم تیر 1387ساعت 10:49  توسط جیرجیرک  | 

اى هميشه خوب

 

ماهى هميشه تشنه ام
در زلال لطف بيكران تو
مى برد مرا بهر كجا كه ميل اوست
موج ديدگان مهربان تو

زير بال مرغكان خنده هات
زير آفتاب داغ بوسه هات
- اى زلال پاك - !
جرعه جرعه جرعه ميكشم ترا بكام خويش
تا كه پر شود تمام جان من ز جان تو !

اى هميشه خوب !
اى هميشه آشنا !
هر طرف كه ميكنم نگاه
تا همه كرانه هاى دور
عطر و خنده و ترانه ميكند شنا
در ميان بازوان تو !

ماهى هميشه تشنه ام
اى زلال تابناك !
يك نفس اگر مرا بحال خود رها كنى
ماهى تو جان سپرده روى خاك !

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هفتم خرداد 1387ساعت 13:43  توسط جیرجیرک  | 

خیلی دلم برات تنگ شده

دلم برات تنگ شده.....اما من...من ميتونم اين دوري رو تحمل كنم... به فاصله ها فكر نميكنم ...... ميدوني چرا؟؟ آخه... جاي نگاهت رو نگاهم مونده.....هنوز عطر دستات رو از دستام ميتونم استشمام كنم....رد احساست روي دلم جا مونده ... ميتونم تپشهاي قلبت رو بشمارم...........چشماي بيقرارت هنوزم دارن باهام حرف ميزنن.......حالا چطور بگم تنهام؟؟چطور بگم تو نيستي؟؟چطور بگم با من نيستي؟؟آره!خودت ميدوني....ميدوني كه هميشه با مني....ميدوني كه تو،توي لحظه لحظه هاي من جاري هستي....آخه...تو،توي قلب مني...آره!تو قلب من....براي همينه كه هميشه با مني...براي همينه كه حتي يه لحظه هم ازم دور نيستي...براي همينه كه ميتونم دوريت رو تحمل كنم...آخه هر وقت دلم برات تنگ ميشه...هر وقت حس ميكنم ديگه طاقت ندارم....ديگه نميتونم تحمل كنم...دستامو ميذارم رو صورتم و يه نفس عميق ميكشم....دستامو كه بو ميكنم مست ميشم...مست از عطر ت. صداي مهربونت رو ميشنوم ...و آخر همهء اينها...به يه چيز ميرسم.....به عشق و به تو.....آره...به تو....اونوقت دلتنگيم بر طرف ميشه...اونوقت تو رو نزديكتر از هميشه حس ميكنم....اونوقت ديگه تنها نيستم حالا من اين تنهايي رو خيلي خيلي دوسش دارم.. به اين تنهايي دل بستم...حالا ميدونم كه اين تنهايي خالي نيست...پر از ياد عشقه.. پر از اشكهاي گرم عاشقونه ...
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و ششم خرداد 1387ساعت 9:45  توسط جیرجیرک  | 

چه کسي خواهد ديد مردنم را بي تو


    گاه مي انديشم


خبر مرگ مرا با تو چه کس مي گويد ؟!...


آن زمان که خبر مرگ مرا مي شنوي


روي خندان تو را کاش که من مي ديدم


شانه بالا زدنت را بي قيد !

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و دوم خرداد 1387ساعت 11:46  توسط جیرجیرک  | 

دوستت دارم

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و دوم خرداد 1387ساعت 11:41  توسط جیرجیرک  | 

بیا که باز مرا بیقرار خواهی کرد
به یک اشاره زمین را بهار خواهی کرد
کمان و تیر بگیر و به کوی عشق بیا
عقاب کوه احد را شکار خواهی کرد
سکوت می شکند تک سوار وادی عشق
چنان که در دل صحرا غبار خواهی کرد
هر آنچه موعظه کردم دلم مهار نشد
بگو برای دل من چه کار خواهی کرد
تو را به هر چه قسم آتش غزل بنشین
که رازهای مرا آشکار خواهی کرد

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و دوم خرداد 1387ساعت 11:40  توسط جیرجیرک  | 

کاش...

کاش هرگز در محبت شک نبود

تک سوار مهربانی تک نبود

کاش بر قابی که بر جان و دل است

واژه تلخ خیانت حک نبود

+ نوشته شده در  دوشنبه بیستم خرداد 1387ساعت 8:56  توسط جیرجیرک  | 

دریا باش

دریا باش ......

که اگر کسی سنگ به سویت پرتاب کرد

سنگ غرق شود

نه اینکه تو متلاطم شوی

+ نوشته شده در  دوشنبه بیستم خرداد 1387ساعت 8:52  توسط جیرجیرک  | 

دوست داشتن

دوست داشتن همیشگی نیست

 

گاه سکوت است و گاه نگاه

 

غریبه!

 

این درد مشترک من و توست

 

که گاهی نمی توانیم

 

در چشمان یکدیگر نگاه کنیم

+ نوشته شده در  دوشنبه بیستم خرداد 1387ساعت 8:49  توسط جیرجیرک  | 

...

گفتم: تو شيرين منی...

گفتا: تو فرهادی مگر؟...

گفتم: خرابت می شوم...

گفتا: تو آبادی مگر؟...

گفتم: ندادی دل به من...

گفتا:تو جان دادی مگر؟...

گفتم: ز کويت می روم...

گفتا: تو آزادی مگر؟...

گفتم: فراموشم نکن...

گفتا: تو در يادی مگر؟
+ نوشته شده در  یکشنبه نوزدهم خرداد 1387ساعت 13:58  توسط جیرجیرک  | 

+ نوشته شده در  پنجشنبه شانزدهم خرداد 1387ساعت 21:13  توسط جیرجیرک  | 

!!!

ميخوا م امشب براي اون کسي که من رو کنار زد

 

اوني که از جان وفادارش بودم

 

و اوهم پاکانه رفت

 

دعاي خير کني

 

که الاهي به حرمت هر چي عشق پاکه

 

اون رو خوشبختش کن

 

تا ارامش به روي او بخندد

+ نوشته شده در  یکشنبه دوازدهم خرداد 1387ساعت 8:8  توسط جیرجیرک  | 

نامردان

مردان در صيد عشق به وسعت نامنتهايي نامردند،

 

گدايي عشق ميکنند

 

تا وقتي مطمئن به تسخير قلب زن نشدند،

 

اما همين که مطمئن شدند

 

مردانگي را در کمال نامردي به جا مي آورند.

                                            

                                                   دکتر علي شريعتي

 

+ نوشته شده در  یکشنبه دوازدهم خرداد 1387ساعت 8:5  توسط جیرجیرک  | 

تنهایی

واسه من تنهایی درده

 

درد هیچ کسو نداشتن

 

هر گل پژمرده ای رو تو کویر سینه کاشتن

 

دیگه باور کردم این رو

 

که باید تنها بمونم

 

تا دم لحظه آخر این شعرو تنهایی بخونم

 

+ نوشته شده در  دوشنبه ششم خرداد 1387ساعت 22:8  توسط جیرجیرک  | 

ویرانه

ویرانه نه آنست که جمشید بنا کرد

                                               ویرانه نه آنست که فرهاد فرو ریخت

ویرانه دل ماست که با هرنگه تو

                                              صدبار بنا گشت و دگر بار فرو ریخت

+ نوشته شده در  دوشنبه ششم خرداد 1387ساعت 10:49  توسط جیرجیرک  | 

نفرین به عشق

غربت من هرچی که هست از با تو بودن بهتره

 

آخر خط زندگی این نفسای آخره

 

وقتی دارم با هر نفس از این زمونه سیر میشم

 

وقتی با یه زخم زبون از اینو اون دلگیر میشم

 

این آخره راهه دیگه، باید که تنها بمیرم

 

تنها، تو اوج بی کسی تو غربت آروم بگیرم

 

باید برم، باید برم، باید که بی تو بپرم

 

آخ که چه سنگین میزنه این نفسای آخرم

 

سکوت من نشونه ی رضایتم نیست، می دونی

 

گلایه هامو می تونی از توی چشمام بخونی

 

بگو آخه جرمم چیه که باید این جور بسوزم

 

هیچی نگم، داد نزنم، لبامو رو هم بدوزم

 

در به در غزل فروش منم که گیتار می زنم

 

با هر نگاه به عکست انگار من خودمو دار میزنم

 

نفرین به عشق به عاشقی، نفرین به مرگ و سرنوشت

 

به اون نگاه که عشق تو، تو سرنوشت من نوشت

 

نفرین به من نفرین به تو، نفرین به عشق منو تو

 

به ساده بودن منو به اون دل سیاه تو

 

نفرین به عشق به عاشقی، نفرین به بخت و سرنوشت

 

به اون نگاه که عشق تو، تو سرنوشت من نوشت

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه ششم خرداد 1387ساعت 10:48  توسط جیرجیرک  | 

...

کاش می دونستی چقدر دلم بهانه تو رو میگیره هر روز

کاش می دونستی چقدر دلم هوای با تو بودن را کرده

کاش می دونستی چقدر دلم از این روزهای سرد بی تو بودن گرفته

کاش می دونستی چقدر دلم برای ضرب آهنگ قدم هات

گرمی نفسات  مهربونی صدات تنگ شده

کاش می دونستی چقدر دلواپس توام

کاش می دونستی چقدر تنهام چقدر خستم

و چقدر به حضورت محتاجم

و همیشه از خودم می پرسم

این همه که به تو فکر میکنم

تو هم به من فکر می کنی؟

+ نوشته شده در  دوشنبه ششم خرداد 1387ساعت 10:42  توسط جیرجیرک  | 

!!!

 رفتي و در دل من ماند 

 بجاي عشق الوده به نوميدي درد

نگهي گمشده در پرده اشک

حسرتي يخ زده در خنده سرد

اه اگر باز به سويم ايي 

ديگر از دست ندهم اسانت

ترسم اين شعله سوزنده عشق اخر اتش فکند بر جانم

+ نوشته شده در  دوشنبه ششم خرداد 1387ساعت 10:22  توسط جیرجیرک  |